![]() |
![]() |
|
|
ميخوام يه چيزي در مورد تو كه به قول خودت تو عشقت شكست خوردي يا تو كه تازه عاشق شدي خلاصه تمام كسايي كه يه جورايي عشق ازوجودتون يا زبونتون گذشته يا روش مونده: هر كي يه چيري ميگه در مورد عاشقي...؟ بعضيها ميگن عاشقي دروغه هركي ميگه دوست داره دروغ ميگه هر كي ميگه تا آخر عمر باهاته دروغ ميگه......... يكي عشقش ورزشه يكي دوديه يكي لاتيه يكي دوست دختره يكي دوست پسرخلاصه هركي يه چيزه ولي هرچي كه باشه بالاخره عشقه ديگه.. اما نميدونم چرا همه عشقو بين پسرو دختر ميبينن آخه تقصيرماها نيست خدا اينو انداخته بينمون ولي حالا ديگه اگه خدا هم نخواد آدما ول كن نيستن البته اين يه نياز بين هر دخترو پسر جوونه كه هميشه با يكي باشن (اگه يكي باشه)اينو حتي علم هم ميگه ( واقعاً متاسفم ) دختر پسرايي كه خودشون توي عشقشون شيرين ميكارن بقيه روهم ميخوان بندازن توي آب گل ...هر جا بحس عشق وعشق بازيه ميگن همش الكيه همش دروغه . آخه چرا اينجوريه ...!!؟ (حالا بعضي ها ميگن عشق آره ،ازدواج نه)آخه از يه طرفم حق دارن توي اين دوره ديگه همه ميترسن با يكي تا آخربمونن(!!!) بعضيا هم كه تا آخرش هستن (بعضي ها نه همه)ميبينن آخراي كار دوتاشون با دوتاي ديگه بودن كه خودشونم نميدونستن .خلاصه تمام جداييها بخاطر همين حرفاست كه توي ذهنا جا انداختن واسه تمام آدما آخه آقا پسر يا خانوم گل اگه يكي تورو قال ميزاره بقيه رو خراب نكن......هر چي بگم كم گفتم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:10 توسط سلیم کیانی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 20:25 توسط سلیم کیانی |
|
|
اگه یه روزقلب کسی رو شکستی یه میخ رودیوار بکوب اگه یه روز دلش رو بدست آوردی میخ رواز دیواردربیار ولی چه فایده که جای میخ رو دیوارمیمونه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:37 توسط سلیم کیانی |
|
|
کجای این جنگل شب . پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت . پر میکشی چکاوکم چرا به من شک میکنی . من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمیکنم نرو اه نمیکشم بشین حرف نمیرنم بمون بغز نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم . ترک نکن منو نرو نبود نت مرگ منه . راهیه این سفر نشو نزار که عشق منو تو . اینجا به اخر برسه بری تو و . مرگ من از رفتن تو سر برسه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:52 توسط سلیم کیانی |
|
|
گفتم آغاز درد عشق چيه؟؟ گفت آغازش سراسر بندگيه گفتم پايان اونو هم بگو گفت: پايانش همهُ..... شرمندگيست .....!! گفتم درمان دردمو بگو گفت: درماني نداره، بي دواست گفتم تسکينش چی؟؟ تسکينش همه سوز و فناست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:52 توسط سلیم کیانی |
|
|
دنيا پژواک خواسته های ماست . اگه به جهان بگیم : « سهم من و بده » . دنیا این پژواک رو بهمون برمیگردونه که:« سهم من و بده ». و اگه به دنیا بگیم: « چه خدمتی برات انجام بدم ؟؟ » دنیا در جوابت میگه: « چه خدمتی میتونم برات انجام بدم؟؟؟ »... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:43 توسط سلیم کیانی |
|
|
شاگردي از استادش پرسيد : عشق چيست؟؟؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور . اما!!! در هنگام عبور از گندم زار؟ به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ !!! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پر پشت ترين...... تا انتهاي گندم زار رفتم . "استاد گفت:" عشق يعني همين |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:46 توسط سلیم کیانی |
|
|
چرا تنهایی ..! چرا!!
ای کاش بودی تا این جاده ها با آمدن تو بی انتهاتر می شد می دانی که...؟ زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان میرسد و شبنم چشمانم به گلهای پژمرده مینشیند تو رفتی... و من ماندمو یک دنیا تنهایی.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:15 توسط سلیم کیانی |
|
|
دل من چشم به در دوخته بود با خود عشق در آميخته بود چون ترا ديد دلم ، فكر نكن برگزيد از دم اول دل تو روي تو آتش سرخي برافروخته بود دل من غافل از اين عشق نبود همه عمر دلم سوخته بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:3 توسط سلیم کیانی |
|
|
هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم ز آن چون قلم اندر نوشتن مي شتافت چون به عشق آمد قلم خود بر شكافت (مولوي)هر كسي ميتونه عاشق باشه من، تو كه داري اينو ميخوني و همه ي آدما چون عشق به همه چيز و همه كس ميتونه باشه به معشوق كه بايد يه نفر باشه،به زندگي ، به درس به آينده و خلاصه همه چيز لغت نامه دهخدا محبت را اينگونه بيان ميكنه:(( محبت به معني دوستي، دوست داشتن و عشق آمده است و عشق رابه معني:عشق آوردن و چيره گرديدن دوستي بر كسي، عاشق شدن،نيك شگفت داشتن،تعلق قلب به كسي، به حد افراط دوست داشتن و بسيار دوست داشتن چيزي))
در فرهنگ انگليسي آكسفورد اينگونه آمده :Love: warm ;kind ;feeling ;deep fond nees ;affectionate and tender devotion . كه به معني گرمي،مهرباني،رئوفت،رحيم ،همدلي ،با احساس بودن،علاقهو دلبستگي به كسي يا چيزي،دلسوزي با محبت و وفا داري، ايثار و از خود گذشتگيه . جمله اجزاي جهان زان حكم پيش جفت جفت و عاشقان جفت خويش هست هر جزوي ز عالم جفت خواه راست همچون كهربا و برگ كاه آسمان گويد زمين را مرحبا با توام چون آهن و آهنربا ( مولوي)عشق چند بخشه ؟ يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با خوشحالي گفتم : يك بخش ! ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : عطش ديدن تو شوق با تو بودن اندوه بي تو بودن
اگر عشق افتد درسينه سنگ به معشوقي زند در گوهري چنگ كه مغناطيس، اگر عاشق نبودي بدان شوق آهني را چون ربودي؟ وگر عشقي نبودي بر گذرگاه نبودي كهربا جوينده ي كاه ( نظامي)بين عشق و معرفت رابطه ي نا گسستني وجود داره به اين صورت كه :(( محبت چون رسد آن را عشق خوانند)) عشق خاص تر از محبت استچونكه هر عشقي محبت است اما هر محبتي عشق نيست ، محبت خاص تر ازمعرفت است چونكه هر محبتي معرفت است اما؟؟ هر معرفتي محبت نيست...... به نظر شما اولين پايه كدومه ...؟ معرفت ، محبت ، عشق
عشق بي تابي ذرات جهان را سبب است زردي چهره ي خورشيد ز درد طلب است عشق كمال ايمانه . اگه ايمان كامل باشه فرد خودش رو هميشه در حضورمعشوقش مي دونه، ايمان باور به وجود ه اما عشق،؟ وجود و حضور در كنار معشوقه . اي دوست ترا به خويشتن دوست نيم وز رشك تو با ديده ي خود دست نيم غمگين نه از آنكه نيستم با تو به كوي غمگينم از آن كه با تو در پوست نيم (غزالي) مولوي در ديوان شمس چنين بيان ميكنه :((من عشق را برتر از بت پرستي يافتم،من عشق را برتر از شك و يقين يافتم)) و در پايان عشق اگه به درستي شناخته بشه تنها نمايش دهنده ي يه رابطه بين دو جنس مخالف نيست ، عشق حقيقتيه والاتر از يك رابطه ي جنسي ، بلكه احساسيه سر شار از عاطفه و رابطه ايه جسمي و رواني. انسان متمدن براي اينكه به كمال برسه واقعا به عشق نياز داره بيشتر توضيحات عشق از خودم بود خوشحال ميشم اگه نظرتو در مورد نوشته هام بدونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:35 توسط سلیم کیانی |
|
|
زندگي اجبار است مرگ انتظار است عشق يك بار است جدايي دشوار است فكر تو تكرار است اگر رفتم تو يادم كن اگر مردم تو خا كم كن اگر ماندم در اين دنيا به مهر خود تو شادم كن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:22 توسط سلیم کیانی |
|
|
من از اون آسمون آبي ميخوام من از اون شبهاي مهتابي ميخوام دلم از خاطرهاي بد جداست من از اون وقتاي بي تابي ميخوام گل ايوون بهاره دل من يه بيابون لاله زاره دل من من ميخوام يه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به يك حباب بدم سيبي از شاخه ي حسرت بچينم بندازم تو آسمونو تاب بدم گل ايوون بهاره دل من يه بيابون لاله زاره دل من اين شعرو وقت دل تنگيام با ساز خودم زمزمه ميكنم، وقتي كه واقعا دلم گرفته باشه اگه خوندي و به دلت نشست منو با نظر سبزت تو اين لحظه ي دلتنگي خوشحال كن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:18 توسط سلیم کیانی |
|
|
خونه خالي خونه غمگين خونه سوتو كوره بي تو رنگ خوشبختي عزيزم ديگه از من دوره بي تو مه گرفته كوچه هارو اما سايه ي تو پيداست ميشنوم صداي شب رو ميگه اون كه رفته اينجاست تو با شب رفتيو با شب مياي از ديار قربت توي قلب من ميموني پر غرورو پر نجابت حالا دست من تنها شعر دستاتو ميخونه حس خوب با تو بودن تو رگاي من ميمونه خونه خالي خونه غمگين خونه سوتو كوره بي تو رنگ خوشبختي عزيزم ديگه از من دوره بي تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:14 توسط سلیم کیانی |
|
|
من از بي كسي هاي بي انتها ميان حريقي ز هزيان و تب به دنبال دستي پر از سادگي تو را يافتم در نفسهاي شب براي عبور از دل بي كسي شدي تكيه گاه شدي مرهمي تو را خواستم شك نكردم به عشق اگر كه پر از آيه هاي غمم غريبي مكن با من شب زده مرا باخودت تا به رويا ببر كمك كن كه بگذارم اين بغض را كنارت براي ابد پشت سر زماني كه غمگين ترين ميشوم پر از بي پناهي شبيه غروب برايم تويي فرصت زندگي تويي بهترين فصل يلداي خوب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:51 توسط سلیم کیانی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:0 توسط سلیم کیانی |
|
|
سر چشمه ي محبت اي عشق واقعي چگونه ستايشت کنم ؟؟؟ در حالي که قلبت از محبت بي نياز است . چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود ؟؟بگزار نامت را تکرار کنم!!! نامت زيباست دلنشين است
چه داشته اي ؟؟ که اينگونه مرا تلسم کرده اي ؟من اينگونه نبودم!! تو عشق را با من آشنا کرديُُ تونوای دلم را نواختی زماني که با تو هستم به آسمان ُبه بيکران پرواز ميکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:23 توسط سلیم کیانی |
|
|
تمام هستي من در شط سحر جاري است چو ياد آورم آن روشني تباران را سپيده آينه گردان روحشان بادا كه روشنايي دگر داد روزگاران را بهار زخمي اين باغ، دلكش است هنوز اگر چه نغمه به لب خشك شد هزاران را قباي مير غضب سبز و خنجرش سرخ است مخور فريب دروغ اين سياهكاران را به هوش باش كه خونريزي خزان كو شد كه روح باغ فراموش كند بهاران را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 19:26 توسط سلیم کیانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آذر کیانی عرفان,آزادي,برابری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 مهر 1384 |
دانلود موزيك ايراني وخارجي
|
|